مير تقي الدين كاشاني

مقدمه 34

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

تو را از بىكسى پهلوى خود جا دادم اى ناصح * نمىگفتم كه بنشينى نصيحت‌كار من باشى * * * گذشت داغ غمش ز استخوان به مغز رسيد * دلا بساز كه نانت به روغن افتاده‌ست * * * خوبند دلبران جهان گلشنى ، ولى * چون نيك بنگرى همه با بيدلان بدند گلشنى گه به سوى كفش بيند گه نظر بر در كند * يك زمان ننشسته پيشم فكر رفتن مىكند * * * سرو گويا كرده دعوى با قد سيمين برش * باد ازين معنى برو هر لحظه جنباند سرش حيدر طهماسبى غم دنيا مخور چندين كه اين غمخانه ديرين * نمىماند به كس بسيار و از بسيار كس مانده * * * چو كوزه همدم آن لعل دلستان گرديد * پياله راز هوس آب در دهان گرديد * * * چه تند و تيز به دل بردن من آمده‌يى * شتاب چيست به آتش گرفتن آمده‌يى ادهم كاشانى در قيامت دادخواهان تو چون پيدا شوند * اهل حشر از شورش و غوغا به يكديگر خورند كامرانيهاى پرويزى تلافى مىشود * چون به هم فرهاد و شيرين در قيامت برخورند امير رفيع الدين حيدر معمايى بروم ، مىكُشدم ، صبر كنم ، مىميرم * مصلحت چيست عزيزان بروم يا نروم گفتى البته بيا زود حسابى فردا * خواهم آمد اگر امروز ز دنيا نروم * * * حسابى بس كه گفتى عاشقم عاشق شدم آخر * تو آخر گفته گفته عشق بستى بر گلوى من حسابى نظنزى دل پراضطرابم با وصالش كى شود ساكن * كه خار حسرت ديدار در پيراهن است امشب * * *